پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۹

ز وصل آن گل‌اندام است تا بی‌بهره آغوشم

بود پشتاره‌ای چون خارپشت از خار بر دوشم

به دشواری رود از سنگ نقش آثار طالع بین

که آن بی‌مهر من یک‌بار کرد از دل فراموشم

تو بنویسی به کس مکتوب لیک از بدگمانی‌ها

چو برخیزد کبوتر از لب بامش برد هوشم

نمی‌سازد به دامن پای من از هرزه‌گردی‌ها

ز دستش می‌کند آخر گریبان چاک پاپوشم

به شکر اینکه گفت آن غنچه لب واقف به من حرفی

عجب نبود اگر چون گل زبان‌ها روید از گوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۱هر کرا رفت دل از دست حزین من بودم
  2. شمارهٔ ۷۵۲مانند سپند از بس بی‌طاقتی انگیزم
  3. شمارهٔ ۷۵۳چون جانب او قاصدی از ناله فرستم
  4. شمارهٔ ۷۵۴خزان رسید و پی غمگساریی چمنم
  5. شمارهٔ ۷۵۵گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم
  6. شمارهٔ ۷۵۶غم و غصه جای دیگر می‌برم
  7. شمارهٔ ۷۵۷خوشا روزی که من این رنج غربت در وطن گویم
  8. شمارهٔ ۷۵۸به گلشن وصف رویت کردم و گل را خجل کردم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.