پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۸

امشب که بی‌تو تاب و توانی نداشتیم

از حال ما مپرس که جانی نداشتیم

امشب به بزم یار زبانی نداشتیم

بودیم جمله درد و فغانی نداشتیم

از درد هجر تن زده مردیم و این عجب

بر خویشتن ز صبر گمانی نداشتیم

گر سوخت چارسوی تمنا به ما چه داغ

جنسی گرو به هیچ دکانی نداشتیم

با آبرو معاش نمودیم زانکه ما

از هیچ‌کس توقع نانی نداشتیم

ما را وبال سر شده سودا وگرنه ما

امید سود و بیم زیانی نداشتیم

خوش آن زمان که در عدم آباد بوده‌ایم

نامی ز ما نبود و نشانی نداشتیم

دادیم بوسه گر به رکایت ز ما مرنج

در دست اختیار عنانی نداشتیم

بردیم ما به جای دگر روی زرد خویش

پیش تو قدر برگ خزانی نداشتیم

بی‌هیچ شد به تنگدلی صرف عمر ما

افسوس عشق غنچه‌دهانی نداشتیم

از بس که دل طپیده بلا شد به جان ما

واقف وگرنه ما خفقانی نداشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۰یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم
  2. شمارهٔ ۷۵۱هر کرا رفت دل از دست حزین من بودم
  3. شمارهٔ ۷۵۲مانند سپند از بس بی‌طاقتی انگیزم
  4. شمارهٔ ۷۵۳چون جانب او قاصدی از ناله فرستم
  5. شمارهٔ ۷۵۴خزان رسید و پی غمگساریی چمنم
  6. شمارهٔ ۷۵۵گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم
  7. شمارهٔ ۷۵۶غم و غصه جای دیگر می‌برم
  8. شمارهٔ ۷۵۷خوشا روزی که من این رنج غربت در وطن گویم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.