پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۰

یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم

چه کنم آه به این گوهر غلطان چه کنم

غنچه‌سان وا نشوم تا ندرم پیرهن

تو بگو گر نکنم چاک گریبان چه کنم

کرده از شهر به در شوخی خوش چشمانم

گر به دشتم نگذارند غزالان چه کنم

سنگباران همه بر خویش گوارا کردم

من دیوانه به دل سختی طفلان چه کنم

در جگر آه ندارم غم هجر آمده پیش

من چنین مفلس و وارد شده مهمان چه کنم

با چنین عجز هوادار وصالش نشوم

من که مورم هوس ملک سلیمان چه کنم

عاشقم نیستم آشفتهٔ دستار و کلاه

سر ندارم هوس این همه سامان چه کنم

نه مرا آبله در پای و نه در دیده سرشک

چارهٔ تشنگی خار مغیلان چه کنم

می‌کنم جمع به افسانه و افسون خود را

می‌کند زلف توام باز پریشان چه کنم

می‌کشم دم‌به‌دم آزار ز بی‌دردی او

وای در پهلوی من دل شده پیکان چه کنم

واقف از دیدن این باغ حزین گردیدم

غنچه‌سان گر نکشم سر به گریبان چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۲مانند سپند از بس بی‌طاقتی انگیزم
  2. شمارهٔ ۷۵۳چون جانب او قاصدی از ناله فرستم
  3. شمارهٔ ۷۵۴خزان رسید و پی غمگساریی چمنم
  4. شمارهٔ ۷۵۵گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم
  5. شمارهٔ ۷۵۶غم و غصه جای دیگر می‌برم
  6. شمارهٔ ۷۵۷خوشا روزی که من این رنج غربت در وطن گویم
  7. شمارهٔ ۷۵۸به گلشن وصف رویت کردم و گل را خجل کردم
  8. شمارهٔ ۷۵۹ما دل صدپاره در فکر شراب انداختیم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.