پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۹

دلم تا کی رود از دست دلداری به‌دست آرم

مرا غم می‌خورد رفتم که غمخواری به‌دست آرم

تو دل را می‌بری از دست لیکن می‌کنی ضایع

روم تا دلبری عاشق نگهداری به‌دست آرم

دلم پردازم از خوبان شهر و کوبه‌کو گردم

که بهر گریه‌کردن پای دیواری به‌دست آرم

دلم چاکست و از هر رشته نتوان دوختن واقف

درین فکرم که از گیسوی او تاری به‌دست آرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۱باز آمدم بر تو به حالی که داشتم
  2. شمارهٔ ۷۴۲جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم
  3. شمارهٔ ۷۴۳ز کوی یار بیرون می‌دود از سینهٔ من هم
  4. شمارهٔ ۷۴۴دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم
  5. شمارهٔ ۷۴۵می‌کنی آزار خوش می‌آیدم
  6. شمارهٔ ۷۴۶خاک شد در قدم او سر خود را نازم
  7. شمارهٔ ۷۴۷بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم
  8. شمارهٔ ۷۴۸امشب که بی‌تو تاب و توانی نداشتیم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.