پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۸

عیش دنیا همه غم بود نمی‌دانستم

فربهی جمله ورم بود نمی‌دانستم

هیچ گشتم چو به فکر کمر او رفتم

راه باریک عدم بود نمی‌دانستم

سر جدا شد ز تنم پا چو به کویش ماندم

تیغ بیداد علم بود نمی‌دانستم

تلخ شد عیش ازین زهر شکر اندوده

لذت دهر الم بود نمی‌دانستم

کردم آنجا چو کبوتر چه قدرها مستی

کوی جانانه حرم بود نمی‌دانستم

ای که من غره به آن لطف زبانی گشتم

همه بر خویش ستم بود نمی‌دانستم

کرد وحشت نگهش من چو سیاهی کردم

آهو آمادهٔ رم بود نمی‌دانستم

داده‌ام داغ تو از دست و ز حسرت داغم

که گل باغ ارم بود نمی‌دانستم

صرف گردید به خندیدن بیجا واقف

عمر چون صبح دو دم بود نمی‌دانستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۰گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم
  2. شمارهٔ ۷۴۱باز آمدم بر تو به حالی که داشتم
  3. شمارهٔ ۷۴۲جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم
  4. شمارهٔ ۷۴۳ز کوی یار بیرون می‌دود از سینهٔ من هم
  5. شمارهٔ ۷۴۴دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم
  6. شمارهٔ ۷۴۵می‌کنی آزار خوش می‌آیدم
  7. شمارهٔ ۷۴۶خاک شد در قدم او سر خود را نازم
  8. شمارهٔ ۷۴۷بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.