پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۷

امروز من عجب می پرزور خورده‌ام

گویا ز کاسهٔ سر منصور خورده‌ام

برخیز و گرم عشوه باغیار شو که من

دل سرد کرده‌ام ز تو کافور خورده‌ام

نزدیک مردنم ز نگاه کشند تو

با آنکه این خدنگ من از دور خورده‌ام

رغبت مرا به شاهد دنیا نمی‌شود

صدبار بیش اگر سقنقور خورده‌ام

از دیده بی‌تو ریخته‌ام کاسه‌ کاسه خون

یک جرعه می اگر من مخمور خورده‌ام

خوش نیستم ز نغمه به هجرت که بارها

چندین لگد من از خر طنبور خورده‌ام

در دور خط نماند مرا ذوق با لبش

برگشته دل ازین شکر مور خورده‌ام

خورده‌ام در آرزوی عتیق لب کسی

خون جگر زیاده ز مقدور خورده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۹دلم تا کی رود از دست دلداری به‌دست آرم
  2. شمارهٔ ۷۴۰گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم
  3. شمارهٔ ۷۴۱باز آمدم بر تو به حالی که داشتم
  4. شمارهٔ ۷۴۲جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم
  5. شمارهٔ ۷۴۳ز کوی یار بیرون می‌دود از سینهٔ من هم
  6. شمارهٔ ۷۴۴دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم
  7. شمارهٔ ۷۴۵می‌کنی آزار خوش می‌آیدم
  8. شمارهٔ ۷۴۶خاک شد در قدم او سر خود را نازم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.