پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۶

هرچند که ناتوان عشقم

در معرکه پهلوان عشقم

از دیر ز محرمان عشقم

بسیار مزاجدان عشقم

گر هر دو جهان خراب گردد

ویران نشوم جهان عشقم

یک‌ دم نشوم ز ناله خاموش

یعنی نی نیستان عشقم

با صد من عقل ذره‌ای عشق

نفروشم قدردان عشقم

افروخته‌ام چراغی از داغ

من رونق دودمان عشقم

در بی‌مزگی گذشت عمرم

یارب نمکی ز خوان عشقم

رفتست دماغ برتر از عرش

از سجدهٔ آستان عشقم

یاران ز گداز چاره‌ای نیست

در بوتهٔ امتحان عشقم

نزدیک خرد اگرچه مستم

شکراً لله امتحان عشقم

با عقل سر سخن ندارم

عمریست که هم‌زبان عشقم

ناصح تو کنار از میان گیر

عشق از من و من از آن عشقم

ای عقل به من مشو مقابل

بگریز که قهرمان عشقم

از دغدغهٔ هوس که گم باد

مأمونم و در امان عشقم

خوب است که آیینه نبینی

گفتم به تو بدگمان عشقم

واقف گر عمر خضر یابم

کی پیر شوم جوان عشقم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۸عیش دنیا همه غم بود نمی‌دانستم
  2. شمارهٔ ۷۳۹دلم تا کی رود از دست دلداری به‌دست آرم
  3. شمارهٔ ۷۴۰گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم
  4. شمارهٔ ۷۴۱باز آمدم بر تو به حالی که داشتم
  5. شمارهٔ ۷۴۲جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم
  6. شمارهٔ ۷۴۳ز کوی یار بیرون می‌دود از سینهٔ من هم
  7. شمارهٔ ۷۴۴دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم
  8. شمارهٔ ۷۴۵می‌کنی آزار خوش می‌آیدم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.