پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۵

ز چاک سینه چو احوال دل نظاره کنم

به مرگ صبر گریبان هزار پاره کنم

ز بس که دیده‌ام از دلبران ستم اکنون

به هر که دل بدهم اول استخاره کنم

هلال عید نمایند خلق چون با هم

به ابروی تو من از گوشه‌ای اشاره کنم

به دور لعل تو از حرص می‌کشی کارم

به آن رسید که میخانه را اجاره کنم

چه شعله‌ها که نخیزد ز خرمن طاقت

نظر چو جانب آن برق گوشواره کنم

دلی که بود مرا قامتش ربود از دست

روم ز سرو و صنوبر دل استعاره کنم

کناره کرد دل از من کنون صلاح این است

که بنده نیز ازان بی‌وفا کناره کنم

دهن‌دریدگی زخم و شوخ چشمی داغ

شده است موجب رسوایی‌ام چه چاره کنم

مرا که حال ز دست تو دل‌شکن سخت است

کدام چاره مگر دل ز سنگ خارا کنم

تو خود شدی به بلای سیاه زلف اسیر

دلا تو خود بده انصاف من چه چاره کنم

رساند فصل گلم مژدهٔ جنون واقف

رسید وقت که زنجیر عقل پاره کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۷امروز من عجب می پرزور خورده‌ام
  2. شمارهٔ ۷۳۸عیش دنیا همه غم بود نمی‌دانستم
  3. شمارهٔ ۷۳۹دلم تا کی رود از دست دلداری به‌دست آرم
  4. شمارهٔ ۷۴۰گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم
  5. شمارهٔ ۷۴۱باز آمدم بر تو به حالی که داشتم
  6. شمارهٔ ۷۴۲جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم
  7. شمارهٔ ۷۴۳ز کوی یار بیرون می‌دود از سینهٔ من هم
  8. شمارهٔ ۷۴۴دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.