پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۴

دل خریدار تو باشد من خریدار دلم

مبتلای دل اسیر دل گرفتار دلم

گاه لیلی گاه محمل گاه مجنون می‌شود

والهٔ دل بی‌قرار دل گرفتار دلم

بر سر شمشیر مژگان بر سر تیر نگاه

می‌روم با دل عجب یار وفادار دلم

گل چه خواهد کرد غیر از دود آهی چون سپند

من گرفتم عقده وا گردید از کار دلم

من ندانم زلف مشکین که را بو کرده است

چند روزی شد که هست آشفته اطوار دلم

می‌شود از غنچه خم شاخی که بس نازک بود

زلف او واقف دو تا گردید از بار دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۶هرچند که ناتوان عشقم
  2. شمارهٔ ۷۳۷امروز من عجب می پرزور خورده‌ام
  3. شمارهٔ ۷۳۸عیش دنیا همه غم بود نمی‌دانستم
  4. شمارهٔ ۷۳۹دلم تا کی رود از دست دلداری به‌دست آرم
  5. شمارهٔ ۷۴۰گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم
  6. شمارهٔ ۷۴۱باز آمدم بر تو به حالی که داشتم
  7. شمارهٔ ۷۴۲جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم
  8. شمارهٔ ۷۴۳ز کوی یار بیرون می‌دود از سینهٔ من هم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.