پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۳

برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم

که را بر لاله و گل هست احسانی که من دارم

تبسم می‌کند چون صبح و می‌گوید به زیر لب

که شور افتد به عالم از نمکدانی که من دارم

مرا در عشق بازی همچون گل زان خنده می‌آید

که نتوان دوختن چاک گریبانی که من دارم

به زارم می‌کشد وز بهر قتلم زنده می‌سازد

که دارد دوستداران دشمن جانی که من دارم

به دل هم‌خانگی شایان شأن خود نمی‌داند

ز تیر ناز او در سینه پیکانی که من دارم

غمش در دل فرود آمد تو ای جان رخت بیرون کش

نمی‌سازد به صاحبخانه مهمانی که من دارم

نشست اشک ندامت واقف از من لوث عصیان را

شود از بحر رحمت پاک‌دامانی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۵ز چاک سینه چو احوال دل نظاره کنم
  2. شمارهٔ ۷۳۶هرچند که ناتوان عشقم
  3. شمارهٔ ۷۳۷امروز من عجب می پرزور خورده‌ام
  4. شمارهٔ ۷۳۸عیش دنیا همه غم بود نمی‌دانستم
  5. شمارهٔ ۷۳۹دلم تا کی رود از دست دلداری به‌دست آرم
  6. شمارهٔ ۷۴۰گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم
  7. شمارهٔ ۷۴۱باز آمدم بر تو به حالی که داشتم
  8. شمارهٔ ۷۴۲جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.