پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۲

جست‌وجوی شمه‌ای درد و غم او می‌کنم

تا برم به وی در هر خانه را بو می‌کنم

گرچه در مکتوب جانان نیست مضمون جز عتاب

حرز جان می‌خوانمش تعویذ بازو می‌کنم

تا به کی بینم که هر ناشسته روی بیندت

با تو ای آیینه‌رو این‌بار یک رو می‌کنم

چشم من از سرمهٔ چشمش ز بس ترسیده است

هر کجا بینم سیاهی رم چو آهو می‌کنم

او به قصد کشتن من تیغ می‌سازد بلند

من حسابش از تواضع‌های ابرو می‌کنم

دل به درد آمد مرا تا یار رفت از پهلویم

سادگی بنگر علاج درد پهلو می‌کنم

شیوهٔ از خویش رفتن بس که خوش می‌آیدم

می‌روم چون سرو اقامت بر لب جو می‌کنم

بی‌دماغان را سر بوکردن گل کی بود

از گلم بوی تو می‌آید ازان بو می‌کنم

شعر دانش چون به یاد آید مرا واقف به باغ

جابه‌جا از گریه آب تازه در جو می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۴دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم
  2. شمارهٔ ۷۴۵می‌کنی آزار خوش می‌آیدم
  3. شمارهٔ ۷۴۶خاک شد در قدم او سر خود را نازم
  4. شمارهٔ ۷۴۷بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم
  5. شمارهٔ ۷۴۸امشب که بی‌تو تاب و توانی نداشتیم
  6. شمارهٔ ۷۴۹ز وصل آن گل‌اندام است تا بی‌بهره آغوشم
  7. شمارهٔ ۷۵۰یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم
  8. شمارهٔ ۷۵۱هر کرا رفت دل از دست حزین من بودم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.