پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۸

تا سیه شد از خط مشکین جانان خانه‌ام

گشت خون نافه نور شمع در کاشانه‌ام

نقل و می دارد مقیم گوشهٔ میخانه‌ام

چون روم جای دگر اینجاست آب و دانه‌ام

میرم از خجلت اگر سیلاب تشریف آورد

گریه گردی هم به‌جا نگذاشت از ویرانه‌ام

پای خواب‌آلود من زنجیر می‌بیند به خواب

اینقدرها از سر زلف کسی دیوانه‌ام

دودمان سوختن را بس که احیا کرده‌ام

زنده می‌گردد چراغ مرده از افسانه‌ام

کی توانم دید و احوال پریشان کسی

از غم زلف تو دل صد چاک شد چون شانه‌ام

در حق من هر چه می‌خواهد دلت ناصح بگو

عاشقم رندم خرابم ابترم دیوانه‌ام

چند دارد در بغل این شیشهٔ پرخون کسی

می‌کنم خالی دلی گو پر شود پیمانه‌ام

در محبت سوختن را بس که می‌دارم عزیز

سوزم از غیرت اگر آتش بری از خانه‌ام

جور کم کن محتسب نازک‌دلم همچو حباب

شیشه‌ام گر بشکنی پر می‌شود پیمانه‌ام

از طفیل دیگران من نیز آبی می‌خورم

در ریاض آفرینش سبزهٔ بیگانه‌ام

او به داغ عشق شب می‌سوزد و من روز و شب

در محبت من شریک غالب پروانه‌ام

واقف از آتش‌مزاجی‌های یارم باک نیست

چهرهٔ زر نیم اگر شمع است من پروانه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۰خوبا خیال چون تو نگاری گرفته‌ایم
  2. شمارهٔ ۷۳۱نیست امروز که با عشق ندیم است دلم
  3. شمارهٔ ۷۳۲دور از تو گر دمی به گلستان نشسته‌ام
  4. شمارهٔ ۷۳۳برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم
  5. شمارهٔ ۷۳۴دل خریدار تو باشد من خریدار دلم
  6. شمارهٔ ۷۳۵ز چاک سینه چو احوال دل نظاره کنم
  7. شمارهٔ ۷۳۶هرچند که ناتوان عشقم
  8. شمارهٔ ۷۳۷امروز من عجب می پرزور خورده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.