پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۸

ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم

به رنگ شعله از هر باد لرزیدن نمی‌دانم

ببر یک شب به طوف شمع ای پروانه همراهم

که من آداب گرد یار گردیدن نمی‌دانم

ز نادانی که شادم پیش او از شکوه طوماری

کنون درمانده‌ام چون طفل پیچیدن نمی‌دانم

هوای این چمن چون شمع با نخلم نمی‌سازد

ز بالیدن چه پرسی غیرکاهیدن نمی‌دانم

مزاجم گرچه نازک‌تر فتاد از کاسهٔ چینی

توام ناخن به دل می‌زن که نالیدن نمی‌دانم

مکن در عذرخواهی رنجه آن لب‌های نازک را

که از جور و جفایت بنده رنجیدن نمی‌دانم

هوای دشت‌پیمایی ربود از کف عنانم را

چو سیل از راه صحرا بازگردیدن نمی‌دانم

ندارد میل طبع روشنم با خودنمایی‌ها

نیم از برق کمتر لیک رخشیدن نمی‌دانم

چه حاصل گر شود گیتی گلستان از شکفتن‌ها

که من چون غنچهٔ تصویر خندیدن نمی‌دانم

گذشتم زین گلستان چون صبا با دامن خالی

به بوی گل شدم قانع که گل چیدن نمی‌دانم

مگر چیر مغانم باده ریزد در گلو واقف

وگرنه من چو مینا باده نوشیدن نمی‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
  2. شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمده‌ام
  3. شمارهٔ ۷۲۲رفتم که کسی به هم رسانم
  4. شمارهٔ ۷۲۳بر سر کوی وفا می‌گریم
  5. شمارهٔ ۷۲۴تا به داغ او سری می‌داشتم
  6. شمارهٔ ۷۲۵رفتی و نقش پای تو دیدم گریستم
  7. شمارهٔ ۷۲۶نمی‌کردم شب هجران اگر زاری چه می‌کردم
  8. شمارهٔ ۷۲۷گل زد از شعلهٔ داغ تو به سر دستارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.