پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۷

به سودای سر زلف تو شادم

ولی ترسم دهد روزی به بادم

تو از شوخی و من از بی‌قراری

ز یادم رفتی و رفتی ز یادم

بشویید ای رفیقان دست از من

که در چاه زنخدانی فتادم

مرا از درد نوشی نیست انکار

بلی هستم ولی صاف اعتقادم

چه‌گویم از بیاض گردن یار

که روشن شد ز سیر آن سوادم

ستانم وعدها زین بی‌وفایان

اگر بر عمر باشد اعتمادم

عزیزان خیلکی بی‌ذوقم امروز

کدام افسرده‌دل کرده است یادم

محبت خونی اوقات من شد

که خون می‌ریزد از چشمم دمادم

به تیغش چاک کردم سینهٔ خویش

در فیضی به روی دل که شادم

گرفتم تا ازو مکتوب جانان

به قاصد نقد جان انعام دادم

چرا واقف کنم تقلید مجنون

که من در عشق صاحب اجتهادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم
  2. شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
  3. شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمده‌ام
  4. شمارهٔ ۷۲۲رفتم که کسی به هم رسانم
  5. شمارهٔ ۷۲۳بر سر کوی وفا می‌گریم
  6. شمارهٔ ۷۲۴تا به داغ او سری می‌داشتم
  7. شمارهٔ ۷۲۵رفتی و نقش پای تو دیدم گریستم
  8. شمارهٔ ۷۲۶نمی‌کردم شب هجران اگر زاری چه می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.