پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۶

کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم

دود برمی‌خیزد از دل آب می‌آید به چشم

بی‌ثباتی‌های دولت هر که دارد در نظر

گوهر او را پاره‌ای سیماب می‌آید به چشم

می‌کشی هر کس که یاد از نرگس مستت گرفت

آفتاب محشرش مهتاب می‌آید به چشم

تا من دیوانه پوشیدم نظر را از لباس

هر کف خاکسترم سنجاب می‌آید به چشم

تا سری با سجدهٔ تسلیم پیدا کرده‌ام

تیغ او واقف مرا محراب می‌آید به چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
  2. شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم
  3. شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
  4. شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمده‌ام
  5. شمارهٔ ۷۲۲رفتم که کسی به هم رسانم
  6. شمارهٔ ۷۲۳بر سر کوی وفا می‌گریم
  7. شمارهٔ ۷۲۴تا به داغ او سری می‌داشتم
  8. شمارهٔ ۷۲۵رفتی و نقش پای تو دیدم گریستم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.