پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۵

ز صدرم راند یار از آستان هم

زمین گرید به حالم آسمانی هم

متاع سنگ طفلان را به کویش

خریدارم اگر باشد گران هم

قراری نیست رنگ شادی و غم

بهار این چمن دیدم خزان هم

کجا بفروشم این دل را که دارد

ز داغش مهر و از زخمش نشان هم

زمین گیرم به کویش برنخیزم

نشیند بر سرم گر آسمان هم

نوآموز جفا طفلی ولیکن

ز دستت پیر می‌نالد جوان هم

ز شست دوست تیری داشتم چشم

نصیب دشمنان گردید آن هم

ز خوش مژگان و خوش دنباله چشمی

به جانم می‌رسد خنجر سنان هم

مرا این ناله مخصوص قفس نیست

که می‌نالیدم اندر آشیان هم

نمی‌دانم چه بد کردم که آن شوخ

سبک بگذشت از من سرگران هم

به خون تشنه است ترک چشمش ای دل

مشو ایمن اگر بخشد امان هم

ز من واقف به آن بی‌درد گویی

چو دل بردی ببر این نیم جان هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم
  2. شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
  3. شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم
  4. شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
  5. شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمده‌ام
  6. شمارهٔ ۷۲۲رفتم که کسی به هم رسانم
  7. شمارهٔ ۷۲۳بر سر کوی وفا می‌گریم
  8. شمارهٔ ۷۲۴تا به داغ او سری می‌داشتم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.