پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۳

جفاجویان ندارند از وفا شرم

بتان را نیست هرگز از خدا شرم

چرا درچشم هرکس می‌نشینی

ازین مردم نمی‌آید تو را شرم

به سوی سرمه سهواً هم نبیند

که دارد چشم من زان خاک پا شرم

کجا وا می‌شود با این هوادار

گلی دارم که دارد از صبا شرم

به رویم می‌دوی ای اشک هر دم

ز روی من نمی‌داری چرا شرم

کجا محرم نماید خون ما را

کف پای که دارد از حنا شرم

چه بی‌شرمانه بت را می‌پرستی

مگر واقف نداری از خدا شرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۵ز صدرم راند یار از آستان هم
  2. شمارهٔ ۷۱۶کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم
  3. شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم
  4. شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
  5. شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم
  6. شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
  7. شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمده‌ام
  8. شمارهٔ ۷۲۲رفتم که کسی به هم رسانم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.