پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۲

گر بگریم به تو این تندی خو نگذارم

ور کشم ناله تو را رنگ برو نگذارم

چه شد ار سبحه گرفتم دو سه روزی در دست

جانب گریهٔ مستانه فرو نگذارم

بار دیگر به گریبان اگر دست رسد

عهد کردم که درو جای رفو نگذارم

می‌کشد شیشه درین میکده گردن از من

به که من پای خم و دست سبو نگذارم

بس که لب تشنهٔ زخم ستمت آمده‌ام

آب در تیغ تو ای عربده‌جو نگذارم

منصب شانه دهی گر دل صدچاک مرا

خدمت زلف تو را یک سر مو نگذارم

نیست هرچند رسیدن به تو مقدور مرا

در ره شوق ولیکن تک و پو نگذارم

من که عاجز ز نگهداری آهم واقف

رو همان به که به آن آیینه رو نگذارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۴دل نمی‌خواهد که من تنها دلی خالی کنم
  2. شمارهٔ ۷۱۵ز صدرم راند یار از آستان هم
  3. شمارهٔ ۷۱۶کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم
  4. شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم
  5. شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
  6. شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم
  7. شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
  8. شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.