پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۱

بت من وصل تو را می‌خواهم

به خدا این ز خدا می‌خواهم

من نه فقر و نه غنا می‌خواهم

خواسته آنچه خدا می‌خواهم

به پیامی دل تنگم بگشا

غنچه‌ام غنچه صبا می‌خواهم

دلبران چشم مپوشید از من

که نگاهی ز شما می‌خواهم

سست‌پیمان‌تری از گل افسوس

از تو من بوی وفا می‌خواهم

تا شوم از گل و خار آسوده

خویش را بی‌سروپا می‌خواهم

گرچه عشق است بلا من ز خدا

این بلا را به دعا می‌خواهم

تا گشاید گره از ابرویت

طالع عقده‌گشا می‌خواهم

غلط‌انداز نگاهی نکنی

گر بدانی که چه‌ها می‌خواهم

از لبش چون نی قلیان واقف

من بی‌برگ نوا می‌خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۳جفاجویان ندارند از وفا شرم
  2. شمارهٔ ۷۱۴دل نمی‌خواهد که من تنها دلی خالی کنم
  3. شمارهٔ ۷۱۵ز صدرم راند یار از آستان هم
  4. شمارهٔ ۷۱۶کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم
  5. شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم
  6. شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
  7. شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم
  8. شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.