پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۰

با چنین بخت که ره نیست به زندان توام

کی دهد دست تماشای گلستان توام

فتنهٔ لشکر بیگانه به گردش نرسد

آنچه بگذشت به دل از صف مژگان توام

سرمهٔ ناز برد چشم غزالان از من

گرد برخاستهٔ شوخی جولان توام

شانه ناکرده به گیسو بر من می‌آیی

گر بدانی که چه مقدار پریشان توام

کردی آزاد مرا از غم دنیا ای عشق

دل و جان خاک درت بندهٔ احسان توام

قدمی رنجه کن ای سیل به ویرانهٔ من

من هم آخر یکی از خانه‌خرابان تو ام

هوسم هست که پیش تو زنم داد از تو

کاش یک روز گذارند به دیوان توام

خاک گشتم که شوم یک نفس آسوده ولی

داد بر باد هواداری دامان توام

گوهرافشان مدیح در دندان توام

گوش بر حرف من انداز ثناخوان توام

تا به کی آیینه منظور نظر خواهی داشت

نظری جانب من نیز که حیران توام

واقف امروز چرا دشمن جانم شده است

آنکه می‌گفت مرا دوش که من جان توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۲گر بگریم به تو این تندی خو نگذارم
  2. شمارهٔ ۷۱۳جفاجویان ندارند از وفا شرم
  3. شمارهٔ ۷۱۴دل نمی‌خواهد که من تنها دلی خالی کنم
  4. شمارهٔ ۷۱۵ز صدرم راند یار از آستان هم
  5. شمارهٔ ۷۱۶کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم
  6. شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم
  7. شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
  8. شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.