پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۹

بی‌تو نظارهٔ چمن کردیم

گریه‌ها بر گل و سمن کردیم

بر لبش دوش نام بخیه گذشت

زخم را خاک در دهن کردیم

یک قلم صرف شد سیاهی چشم

بس که مشق گریستن کردیم

جیب‌هایی که پاره شد در عشق

ما گرفتیم و پیرهن کردیم

واقف از جان و جامه بیزاریم

خویش را زنده در کفن کردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۱بت من وصل تو را می‌خواهم
  2. شمارهٔ ۷۱۲گر بگریم به تو این تندی خو نگذارم
  3. شمارهٔ ۷۱۳جفاجویان ندارند از وفا شرم
  4. شمارهٔ ۷۱۴دل نمی‌خواهد که من تنها دلی خالی کنم
  5. شمارهٔ ۷۱۵ز صدرم راند یار از آستان هم
  6. شمارهٔ ۷۱۶کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشم
  7. شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم
  8. شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دم‌سرد ترسیدن نمی‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.