پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۲

از دوری تو گشته سیه روزگار چشم

یعنی فتاد از نظر اعتبار چشم

بلبل ز حرص دیدن گل موسم بهار

فریاد می‌کند که ندارد هزار چشم

رفتی و شب نمونهٔ روز حساب شد

می‌کرد بی تو تا سحر اختر شمار چشم

مانند خال چشم سیاه کن به روی یار

یک لحظه هم ز عارض او بر مدار چشم

از جوش گریه فرصت نظاره‌ای نداد

ما را شب وصال نیامد به کار چشم

منع من از نظاره مکن آه چون کنم

می‌افتدم به روی تو بی‌اختیار چشم

نگشاده‌ام ز تنگدلی‌ها در این چمن

چون غنچهٔ فسرده به روی بهار چشم

گردی ز کوی یار نیاوردی از صبا

بسیار بود در رهت امیدوار چشم

آن دل سیاه رحم به حالم نمی‌کند

کردم سپید در رهش از انتظار چشم

واقف نظر به زلف و خط دلبران مکن

پوشیده بهتر است ز دود و غبار چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۴خون نمی‌گشتی دلم دلدار اگر می‌داشتم
  2. شمارهٔ ۷۰۵سر از قدم تو برنداریم
  3. شمارهٔ ۷۰۶تا کی به غمت در پس دیوار بگریم
  4. شمارهٔ ۷۰۷دلش خاراست بسیار آزمودم
  5. شمارهٔ ۷۰۸به عهدت ای شه خوبان عجب دستور می‌بینم
  6. شمارهٔ ۷۰۹بی‌تو نظارهٔ چمن کردیم
  7. شمارهٔ ۷۱۰با چنین بخت که ره نیست به زندان توام
  8. شمارهٔ ۷۱۱بت من وصل تو را می‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.