پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۰

ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار می‌بستم

به خون دیده نقش خویش بر دیوار می‌بستم

سری با خودنمایی‌ها ندارم ورنه همچون گل

دل صدپاره را بر گوشهٔ دستار می‌بستم

مرا امید بهبودی دل بیمار اگر بودی

برای او هزاران نسخه چون عطار می‌بستم

ندانستم که خواهد شد گرفتار بلا آن هم

من آن روزی که دل در طرهٔ طرار می‌بستم

ز بی‌فهمان این محفل به فریادم اگر یک کس

زبان حال فهمیدی لب از گفتار می‌بستم

رسیدی گر به باغ عیش بر گلدسته‌ای دستم

به دشت غم چرا پشتارهای خار می‌بستم

کجا رفت آنکه می‌کردم تلافی از نمک شب‌ها

اگر روزانه مرهم بر دل افگار می‌بستم

ز یارم نیست امید نوازش ورنه من واقف

به بزمش خویش را بر ساز همچون تار می‌بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۲از دوری تو گشته سیه روزگار چشم
  2. شمارهٔ ۷۰۳تو را با من سر جور و جفا بود است دانستم
  3. شمارهٔ ۷۰۴خون نمی‌گشتی دلم دلدار اگر می‌داشتم
  4. شمارهٔ ۷۰۵سر از قدم تو برنداریم
  5. شمارهٔ ۷۰۶تا کی به غمت در پس دیوار بگریم
  6. شمارهٔ ۷۰۷دلش خاراست بسیار آزمودم
  7. شمارهٔ ۷۰۸به عهدت ای شه خوبان عجب دستور می‌بینم
  8. شمارهٔ ۷۰۹بی‌تو نظارهٔ چمن کردیم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.