پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۶

من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم

بی‌کسم اشک یتیمانه به دامن دارم

من ازین ره نفشانم به جهان دامن را

که غبار ره جانانه به دامن دارم

خوردسالان نتوانند مرا برد از جا

پای طاقت چه بزرگانه به دامن دارم

تا فشانم به سر تربت جان سوختگان

عوض گل پر پروانه به دامن دارم

هر قدر سنگ ز اطفال برایش خوردم

از برای دل دیوانه به دامن دارم

همچو زهاد سر سبحه ندارم واقف

که سر گریهٔ مستانه به دامن دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۸گریبان گر به قدر حسرت دل چاک می‌کردم
  2. شمارهٔ ۶۹۹هیچ‌گه یاد آن پسر نکنم
  3. شمارهٔ ۷۰۰ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار می‌بستم
  4. شمارهٔ ۷۰۱ز دست عزیزان وطن می‌گذارم
  5. شمارهٔ ۷۰۲از دوری تو گشته سیه روزگار چشم
  6. شمارهٔ ۷۰۳تو را با من سر جور و جفا بود است دانستم
  7. شمارهٔ ۷۰۴خون نمی‌گشتی دلم دلدار اگر می‌داشتم
  8. شمارهٔ ۷۰۵سر از قدم تو برنداریم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.