پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۱

زمین خدمتش گاهی که یابم یار می‌بوسم

گهی از درد محرومی در و دیوار می‌بوسم

به ذوق آنکه خورداست از لب شمشیر او بوسی

دهان زخم را می‌بوسم و بسیار می‌بوسم

مرا تیری زدی کو بخت تا دست تو را بوسم

چه بوسیده است شستت را لب سوفار می‌بوسم

چنان دیوانهٔ آن قامت و رخسار گردیدم

که پای سر و گل را در چمن صدبار می‌بوسم

در اوراق دلم ثبت است آیات وفا واقف

من آن را از ره تعظیم مصحف‌وار می‌بوسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۳چو خم به گوشهٔ میخانه نسبتی دارم
  2. شمارهٔ ۶۷۴غم هجران کشیدم و رفتم
  3. شمارهٔ ۶۷۵من با دل سخت تو در افتاد ندارم
  4. شمارهٔ ۶۷۶شب هجر تو داغ می‌سوزم
  5. شمارهٔ ۶۷۷دل بیتاب وصل سیم تن جانانه‌ای دارم
  6. شمارهٔ ۶۷۸از وصل دلبر دل برگرفتم
  7. شمارهٔ ۶۷۹با غیر سری داری و گویی که ندارم
  8. شمارهٔ ۶۸۰ساخت غربت به من وطن چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.