پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۰

ساخت غربت به من وطن چه کنم

از قفس خوشدلم چمن چه کنم

نتوان شد به زور شیرین‌کام

سعی بی‌جا چو کوه‌کن چه کنم

بگزم بو کنم نمی‌دانم

آه با سیب آن ذقن چه کنم

یوسف من بیار خود تشریف

ورنه من بوی پیرهن چه کنم

تنگ‌دل می‌کند مرا با هیچ

نکنم شکوه زان دهن چه کنم

ای که از بی‌دلی کنی عیبم

دل تو بردی ز دست من چه کنم

طرفه داغی به پیشم افتاد است

چه کنم شمع انجمن چه کنم

خوانده‌ام درس خامشی واقف

جدل و بحث و علم و فن چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۲شکایت ازین باغ بی‌جا ندارم
  2. شمارهٔ ۶۸۳دیگر به جوش آمده دریای گریه‌ام
  3. شمارهٔ ۶۸۴موج زد بحر غم شنا چه کنم
  4. شمارهٔ ۶۸۵خوش آنکه من از دانش و فرهنگ برآیم
  5. شمارهٔ ۶۸۶خصم جانی منت شناخته‌ام
  6. شمارهٔ ۶۸۷صبر گریزپا را من خوب می‌شناسم
  7. شمارهٔ ۶۸۸هست هیچ آن کمر دگر معلوم
  8. شمارهٔ ۶۸۹به‌جز جور و جفا از دلربای خود نمی‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.