پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۱

به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتم

ز خود مانند صبح از راه چاک پیرهن رفتم

نه گل چینم که باشم بار خاطر عندلیبان را

نسیمم تا ز گل بوی گرفتم از چمن رفتم

مبند از سادگی بر وعدهٔ شیرین‌لبان دل را

که من جان کندم و ناکام همچون کوهکن رفتم

دلم جای نخواهد رفت هرچند از پریشانی

به زلف یار می‌گوید شبت خوش باد من رفتم

به این هستی کم فرصت چو صبحم خنده می‌آید

سر از جیب عدم تا برکشیدم در کفن رفتم

شدم در گلستان بیمار و آهنگ قفس کردم

هوای غربتم ناساز شد سوی وطن رفتم

ز شمع امشب مرا پروانه بر پروانه می‌آید

من آتش به جان ناخوانده کی در انجمن رفتم

سراپایم چو زلف دلبران شد پرشکن آخر

ز سودا بس که در دنبال زلف پرشکن رفتم

چو آن شمعی که بی‌فانوس می‌سوزد در این محفل

به سر بردم به بی‌پیراهنی بی‌پیرهن رفتم

ز درد و داغ غربت نیست فریاد شب و روزم

به فریادم ازین کز یاد یاران وطن رفتم

مرا خود سیل اشک از آستانش می‌برد واقف

تو گر داری ز تمکین لنگری بنشین که من رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۳دیگر به جوش آمده دریای گریه‌ام
  2. شمارهٔ ۶۸۴موج زد بحر غم شنا چه کنم
  3. شمارهٔ ۶۸۵خوش آنکه من از دانش و فرهنگ برآیم
  4. شمارهٔ ۶۸۶خصم جانی منت شناخته‌ام
  5. شمارهٔ ۶۸۷صبر گریزپا را من خوب می‌شناسم
  6. شمارهٔ ۶۸۸هست هیچ آن کمر دگر معلوم
  7. شمارهٔ ۶۸۹به‌جز جور و جفا از دلربای خود نمی‌بینم
  8. شمارهٔ ۶۹۰به اشک و آه و درد و غم جدا از یار می‌سازم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.