پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۳

دیگر به جوش آمده دریای گریه‌ام

بی‌درد من بیا به تماشای گریه‌ام

با یکدگر تلاش دو همچشم دیدنی است

ای ابر تر بر آ که مهیای گریه‌ام

بر دل غبار بس که ازین خاکدان نشست

در راه شوق رفته به گل پای گریه‌ام

افتاد کوچه‌گرد چو سیلاب اشک من

چون ابر در هوای تو رسوای گریه‌ام

چون سیل راه دامن صحرا گرفته است

زان دم که گشته است روان پای گریه‌ام

در دشت عشق راه به‌جای نمی‌برد

حسرت فکنده سلسله بر پای گریه‌ام

خواهد به کوی ماه‌جبیبی کشید رخت

می‌تابد این ستاره ز سیمای گریه‌ام

گوید کنار من به فراقت به چشم من

بر من بریز اشک که من جای گریه‌ام

شد خان‌ها خراب ز سیل سرشک من

پروای گریه‌ام نکنی وای گریه‌ام

واقف چه می‌کنی چو قلم سرزنش مرا

از سر نمی‌رود سر سودای گریه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۵خوش آنکه من از دانش و فرهنگ برآیم
  2. شمارهٔ ۶۸۶خصم جانی منت شناخته‌ام
  3. شمارهٔ ۶۸۷صبر گریزپا را من خوب می‌شناسم
  4. شمارهٔ ۶۸۸هست هیچ آن کمر دگر معلوم
  5. شمارهٔ ۶۸۹به‌جز جور و جفا از دلربای خود نمی‌بینم
  6. شمارهٔ ۶۹۰به اشک و آه و درد و غم جدا از یار می‌سازم
  7. شمارهٔ ۶۹۱نه من وصل و نه هجران می‌پرستم
  8. شمارهٔ ۶۹۲از کوی یار خاک به سر کرده می‌روم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.