پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۰

به اشک و آه و درد و غم جدا از یار می‌سازم

ندارم چاره‌ای ناپار با این چار می‌سازم

بلاهایی که من در عاشقی بهر تو می‌بینم

اگر گویم ز معشوقی تو را بیزار می‌سازم

عیار دردمندی‌های یاران تا شود ظاهر

دگر خود را به رسم امتحان بیمار می‌سازم

امانم گر دهد صیاد از رنگین‌نوایی‌ها

قفس بر همدمان در هفته‌ای گلزار می‌سازم

شب از درد تغافل‌های او چون سر کنم زاری

ز شور گریه بخت خفته را بیدار می‌سازم

ندارم غمگساری تا بگویم درد تنهایی

به کنج بی‌کسی با صورت دیوار می‌سازم

سلیم افتاد واقف بس که طبعم از صفای دل

چو آیینه به هر صورت که افتد کار می‌سازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۲از کوی یار خاک به سر کرده می‌روم
  2. شمارهٔ ۶۹۳یار ما را نکرد یاد چه غم
  3. شمارهٔ ۶۹۴هر جا که وصف آن بت کافر نوشته‌ایم
  4. شمارهٔ ۶۹۵جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم
  5. شمارهٔ ۶۹۶من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم
  6. شمارهٔ ۶۹۷زندگی بی‌یار جانی چون کنم
  7. شمارهٔ ۶۹۸گریبان گر به قدر حسرت دل چاک می‌کردم
  8. شمارهٔ ۶۹۹هیچ‌گه یاد آن پسر نکنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.