پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۱

نه من وصل و نه هجران می‌پرستم

محبت هرچه گفت آن می‌پرستم

به بستر دیگران را گل بیفشان

که من خار مغیلان می‌پرستم

مرا با غنچه و گل نیست کاری

من آن سوفار و پیکان می‌پرستم

من آن دیوانهٔ پیرم درین دیر

که چون بت سنگ طفلان می‌پرستم

برهمن می‌پرستد گرچه بت را

تو را من زان دوچندان می‌پرستم

به جرم دوستی جانم برآورد

هنوز آن دشمن جان می‌پرستم

به زاهد میوهٔ فردوس روزی

من آن سیب زنخدان می‌پرستم

ز من شادی پرستیدن چه امکان

غمی را از دل و جان می‌پرستم

غمت ای شوخ مهمان فضول است

فضولی‌های مهمان می‌پرستم

به پیش ما ز آزادی مزن حرف

که من زنجیر و زندان می‌پرستم

به عقل خانه آبادم چه نسبت

که عشق خانه ویران می‌پرستم

غزالان را به یاد چشم شوخت

بیابان در بیابان می‌پرستم

مرا با سرمه نبود اعتقادی

غبار کوی جانان می‌پرستم

به حمدالله که من با خاطر جمع

سر زلف پریشان می‌پرستم

من آن مرغم که از ذوق اسیری

قفس را چون گلستان می‌پرستم

تو را آنی است کان با هیچ‌کس نیست

تو را من از پی آن می‌پرستم

مرید دردم و درد است پیرم

چو بی‌دردان نه درمان می‌پرستم

خرابی‌های دل را دوست دارم

برای کنج ویران می‌پرستم

نمکدان گشت داغ شوربختم

همان لب‌های خندان می‌پرستم

من آن جان مجسم را درین دیر

به رغم تن‌پرستان می‌پرستم

درون خانه راهم نیست واقف

در و دیوار جانان می‌پرستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۳یار ما را نکرد یاد چه غم
  2. شمارهٔ ۶۹۴هر جا که وصف آن بت کافر نوشته‌ایم
  3. شمارهٔ ۶۹۵جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم
  4. شمارهٔ ۶۹۶من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم
  5. شمارهٔ ۶۹۷زندگی بی‌یار جانی چون کنم
  6. شمارهٔ ۶۹۸گریبان گر به قدر حسرت دل چاک می‌کردم
  7. شمارهٔ ۶۹۹هیچ‌گه یاد آن پسر نکنم
  8. شمارهٔ ۷۰۰ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار می‌بستم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.