پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۳

یار ما را نکرد یاد چه غم

چون به یاد وی‌ایم شاد چه غم

گر ز صد جا به دل شکست افتاد

با درستی اعتقاد چه غم

با خیال تو شادی‌ای داریم

گر وصال تو رو نداد چه غم

نامه از خون دل تمام کنیم

از مدد ماند اگر مداد چه غم

خم می برقرار باد اگر

آسمان بر زمین فتاد چه غم

خوبرویان ز چشم بد ترسند

گر بخوانند ان یکاد چه غم

مال و جاه از مواد بیماریست

گر تو کم داری این مواد چه غم

غم الهی به خیر باد قرین

گفت اگر عیشق خیر باد چه غم

بخت گو تیره‌تر شود زین هم

هست روشن اگر سواد چه غم

من چو از سر نهاده‌ام خواهش

دیگر از چرخ بدنهاد چه غم

در هواداری سر زلفی

رفت اگر عمر من به باد چه غم

چون مراد تو نامرادی ماست

گر بمردیم نامراد چه غم

ابرویت تیغ اگر کشید چه باک

مژه‌ات تیر اگر کشاد چه غم

کی شب وصل بود آبستن

صبح وصلی اگر نزاد چه غم

می بخور می صلاح کار این است

گشته گر دهر پرفساد چه غم

واقف از کرده‌های خویش مترس

بر کریم است اعتماد چه غم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۵جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم
  2. شمارهٔ ۶۹۶من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم
  3. شمارهٔ ۶۹۷زندگی بی‌یار جانی چون کنم
  4. شمارهٔ ۶۹۸گریبان گر به قدر حسرت دل چاک می‌کردم
  5. شمارهٔ ۶۹۹هیچ‌گه یاد آن پسر نکنم
  6. شمارهٔ ۷۰۰ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار می‌بستم
  7. شمارهٔ ۷۰۱ز دست عزیزان وطن می‌گذارم
  8. شمارهٔ ۷۰۲از دوری تو گشته سیه روزگار چشم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.