پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۷

صبر گریزپا را من خوب می‌شناسم

این یار بی‌وفا را من خوب می‌شناسم

از دست برده دل را پامال می‌نماید

خوبان دل‌ربا را من خوب می‌شناسم

هرچند خویشتن را بیمار وانماید

آن چشم فتنه‌زا را من خوب می‌شناسم

آن دل که یار دارد دل نیست گوش کن گوش

سنگ است و سنگ خارا من خوب می‌شناسم

بر شیشه جانی کس رحمی نمی‌نمایید

سنگین‌دلان شما را من خوب می‌شناسم

هر رنگ جلوه دارد با چشم آشنایی

آن حسن خودنما را من خوب می‌شناسم

دارد به سر خیال هم‌چشمی تو نرگس

این کور بی‌حیا را من خوب می‌شناسم

بیگانه‌اند و اغیار هرگاه کار افتد

یاران آشنا را من خوب می‌شناسم

دیوانگان خود را کی می‌نوازد از سنگ

آن طفل میرزا را من خوب می‌شناسم

رفتم پی گدایی دی بر درش چو بشنید

گفتا که این گدا را من خوب می‌شناسم

دارند با جوانان واقف سری نهفته

پیران پارسا را من خوب می‌شناسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۹به‌جز جور و جفا از دلربای خود نمی‌بینم
  2. شمارهٔ ۶۹۰به اشک و آه و درد و غم جدا از یار می‌سازم
  3. شمارهٔ ۶۹۱نه من وصل و نه هجران می‌پرستم
  4. شمارهٔ ۶۹۲از کوی یار خاک به سر کرده می‌روم
  5. شمارهٔ ۶۹۳یار ما را نکرد یاد چه غم
  6. شمارهٔ ۶۹۴هر جا که وصف آن بت کافر نوشته‌ایم
  7. شمارهٔ ۶۹۵جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم
  8. شمارهٔ ۶۹۶من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.