پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۸

هست هیچ آن کمر دگر معلوم

کردم از دقت نظر معلوم

آن دهن چیست نقطهٔ موهوم

به تأمل شد این‌قدر معلوم

از عقیق لبش دو روزی صبر

می‌توانم ولی جگر معلوم

نغمهٔ عیش از دلم مطلب

نفس خوش ز نوحه‌گر معلوم

شور و غوغتی بلبل از عشق است

ورنه اینها ز مشت پر معلوم

خط بر آن زلف می‌کشد لشکر

شانه دیدم شد این خبر معلوم

زر طلب می‌کنند سیمبران

سر نثار است لیک زر معلوم

نامه از بار شرح غم سنگین

طاقت مرغ نامه‌بر معلوم

کعبهٔ وصل دور و راه دراز

سعی پا کوته است پر معلوم

همچو من بنده بی‌خریدار است

سربه‌سر عیبم و هنر معلوم

از ازل تا ابد فسانهٔ اوست

قصهٔ عشق مختصر معلوم

لب من خشک گشت از تف آه

چارهٔ آه ز چشم تر معلوم

دیده رازم به روی روز فکند

پرده‌داری ز پرده‌در معلوم

درد دل پیش او مکن واقف

ماحصل غیر درد سر معلوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۰به اشک و آه و درد و غم جدا از یار می‌سازم
  2. شمارهٔ ۶۹۱نه من وصل و نه هجران می‌پرستم
  3. شمارهٔ ۶۹۲از کوی یار خاک به سر کرده می‌روم
  4. شمارهٔ ۶۹۳یار ما را نکرد یاد چه غم
  5. شمارهٔ ۶۹۴هر جا که وصف آن بت کافر نوشته‌ایم
  6. شمارهٔ ۶۹۵جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم
  7. شمارهٔ ۶۹۶من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم
  8. شمارهٔ ۶۹۷زندگی بی‌یار جانی چون کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.