پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۵

من با دل سخت تو در افتاد ندارم

با سنگ سر جنگ چو فرهاد ندارم

در کوی توام هیچ غم مرگ نباشد

صید حرمم بیم ز صیاد ندارم

در یاد قدت می‌دهم از چشم خورش آب

ورنه طمع سایه ز شمشاد ندارم

ور صف دهان تو نگویم چه بگویم

شیرین‌تر ازین هیچ سخن یاد ندارم

آن سوی دو عالم بود آرامگه من

من کار به ویرانه و آباد ندارم

واقف نشوم همسفر قافلهٔ عشق

مانند جرس طاقت فریاد ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۷دل بیتاب وصل سیم تن جانانه‌ای دارم
  2. شمارهٔ ۶۷۸از وصل دلبر دل برگرفتم
  3. شمارهٔ ۶۷۹با غیر سری داری و گویی که ندارم
  4. شمارهٔ ۶۸۰ساخت غربت به من وطن چه کنم
  5. شمارهٔ ۶۸۱به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتم
  6. شمارهٔ ۶۸۲شکایت ازین باغ بی‌جا ندارم
  7. شمارهٔ ۶۸۳دیگر به جوش آمده دریای گریه‌ام
  8. شمارهٔ ۶۸۴موج زد بحر غم شنا چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.