پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۷

دل بیتاب وصل سیم تن جانانه‌ای دارم

ز شوق او ظپیدن‌های سیمابانه‌ای دارم

سیاحت کرده‌ام ملک جنون چندان که بایستی

به دامن ذرهٔ گردی ز هر ویرانه‌ای دارم

دل صد چاک با چندین زبان این حرف می‌گوید

که افتد گر قبول طره‌اش من شانه‌ای دارم

نه از خود سرفراز منصب عشقم درین محفل

به مهر شمع خود در سوختن پروانه‌ای دارم

متاع دین و دانش بر سر هم در دل افتاده است

ز چشم یار چشم غارت ترکانه‌ای دارم

به شوق جلوه‌ات آیینه‌سان پرداختم دل را

بیا روزی ز روی لطف من هم‌خانه‌ای دارم

سراپا شور عشقم بر لبم انگشت نتوان زد

نمک در پرده‌های خواب هر افسانه‌ای دارم

من از دم‌سردی دوران ندارم بیم افسردن

به پهلو چون دل پر داغ آتش‌خانه‌ای دارم

زدم گر دست در زنجیر زلف او مشو بر هم

تو می‌دانی که من واقف دل دیوانه‌ای دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۹با غیر سری داری و گویی که ندارم
  2. شمارهٔ ۶۸۰ساخت غربت به من وطن چه کنم
  3. شمارهٔ ۶۸۱به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتم
  4. شمارهٔ ۶۸۲شکایت ازین باغ بی‌جا ندارم
  5. شمارهٔ ۶۸۳دیگر به جوش آمده دریای گریه‌ام
  6. شمارهٔ ۶۸۴موج زد بحر غم شنا چه کنم
  7. شمارهٔ ۶۸۵خوش آنکه من از دانش و فرهنگ برآیم
  8. شمارهٔ ۶۸۶خصم جانی منت شناخته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.