پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۰۱ هرگز نشد دل ما یک‌دم به ما موافق
  2. شمارهٔ ۶۰۲ چون شاخ‌های درختی که شد ز سرما خشک
  3. شمارهٔ ۶۰۳ بر کمر توشه از لخت جگر دارد اشک
  4. شمارهٔ ۶۰۴ روز ازل که گشت غمت آشنای دل
  5. شمارهٔ ۶۰۵ هرچند که با من است این دل
  6. شمارهٔ ۶۰۶ کی درد به افسانه و افسون رود از دل
  7. شمارهٔ ۶۰۷ می‌روم هر سو دوان از دست دل
  8. شمارهٔ ۶۰۸ گر گوش کنی ترانهٔ دل
  9. شمارهٔ ۶۰۹ زمین برد آن دو چشم سرمه‌سا دل
  10. شمارهٔ ۶۱۰ کرده اظهار غمم پیش تو صدبار خجل
  11. شمارهٔ ۶۱۱ ز شیون دل غنچه آزرد بلبل
  12. شمارهٔ ۶۱۲ بس که نگذاشته شرم رخ او رنگ به گل
  13. شمارهٔ ۶۱۳ بس که رفت از پی تو صد جا دل
  14. شمارهٔ ۶۱۴ گوش مردم کراست و ذه کلیل
  15. شمارهٔ ۶۱۵ به داغ حسرت آن آتشین لعل
  16. شمارهٔ ۶۱۶ یار طناز وای بر من و دل
  17. شمارهٔ ۶۱۷ ربودی جان من زین دل ازان دل
  18. شمارهٔ ۶۱۸ زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل
  19. شمارهٔ ۶۱۹ دل بردی و چه‌ها که نکردی به جان دل
  20. شمارهٔ ۶۲۰ ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل
  21. شمارهٔ ۶۲۱ از جنگ تو شدم من دل‌تنگ منفعل
  22. شمارهٔ ۶۲۲ از بس به راه شوق تو شد بی‌قرار دل
  23. شمارهٔ ۶۲۳ خواهم شود از پیچ و خم زلف رها دل
  24. شمارهٔ ۶۲۴ از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم
  25. شمارهٔ ۶۲۵ ز گلزار تمنا حسرت بسیار می‌آرم
  26. شمارهٔ ۶۲۶ تا به آن سرو ناز دل بستم
  27. شمارهٔ ۶۲۷ درد دلی به پیش تو اظهار می‌کنم
  28. شمارهٔ ۶۲۸ داغی ز تو یادگار دارم
  29. شمارهٔ ۶۲۹ از چشم کینه‌جوی تو مشکل که جان برم
  30. شمارهٔ ۶۳۰ تا سیم‌بری به هم رسانم
  31. شمارهٔ ۶۳۱ دل را اگر به ناله‌کشیدن درآورم
  32. شمارهٔ ۶۳۲ به نازی من آن خاک پا می‌فروشم
  33. شمارهٔ ۶۳۳ تاب تیمار دل زار ندارم چه کنم
  34. شمارهٔ ۶۳۴ بساط گریه خواهد کرد طی چشم
  35. شمارهٔ ۶۳۵ فتادم بر دل دل خانهٔ یار است می‌دانم
  36. شمارهٔ ۶۳۶ دلم به زلف کسی مبتلاست من چه کنم
  37. شمارهٔ ۶۳۷ یار ناپایدار را چه کنم
  38. شمارهٔ ۶۳۸ گر رسم روزی به دلداری که می‌خواهد دلم
  39. شمارهٔ ۶۳۹ هر دم از درد دگر می‌گریم
  40. شمارهٔ ۶۴۰ نمی‌سازد هوای جز هوای خانهٔ خویشم
  41. شمارهٔ ۶۴۱ آزرده ز کوی یار رفتم
  42. شمارهٔ ۶۴۲ نی به خواب آسوده گردد نی به بیداری دلم
  43. شمارهٔ ۶۴۳ به حال من نپردازی چه ‌سازم
  44. شمارهٔ ۶۴۴ به اشک شام و به آه سحر چه چاره کنم
  45. شمارهٔ ۶۴۵ ز کوی او سفر کردیم و رفتیم
  46. شمارهٔ ۶۴۶ منم آن خسته که از درد محابا نکنم
  47. شمارهٔ ۶۴۷ چون تار ساز هر چند ما زار می‌نماییم
  48. شمارهٔ ۶۴۸ تو را من باوفا دانسته بودم
  49. شمارهٔ ۶۴۹ چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم
  50. شمارهٔ ۶۵۰ احوال خراب می نویسم
  51. شمارهٔ ۶۵۱ به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم
  52. شمارهٔ ۶۵۲ بیا ای دلربا گرد تو گردم
  53. شمارهٔ ۶۵۳ منت از خون دل شراب دهم
  54. شمارهٔ ۶۵۴ این دل گم‌گشته را در زلف خوبان یافتم
  55. شمارهٔ ۶۵۵ دل سخت آن بی‌وفا را چه گویم
  56. شمارهٔ ۶۵۶ دارم اگرچه دست به کاری که داشتم
  57. شمارهٔ ۶۵۷ به آن سیمین‌بدن زر بگذرانم
  58. شمارهٔ ۶۵۸ اشک را یافته‌ام پرده‌در خود چه کنم
  59. شمارهٔ ۶۵۹ دل در خون طپیده‌ای دارم
  60. شمارهٔ ۶۶۰ هر سحر یاد شما می‌کنم و می‌گریم

متن اشعار به نقل از گنجور.