پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل

می‌آمدم از سینه برون آه مسلسل

بس خون جگر خورده‌ام از یاد عقیقش

یک بوسه نگردد به دل مایتحلل

افسردگیت ژاله‌صفت عقدهٔ کار است

ای دل بگداز آی که این عقده شود حل

زنهار مکن بر سخن اهل دل انکار

گفتم سخنی با تو تأمل فتأمل

هرگز نشود در نظر خویش مکرر

با اینکه دو بیند همه را دیدهٔ احول

بگذار دلا فکر دهان و کمر او

تا چند روی از پی موهوم و مخیل

از سفله‌نوازی تو ای چرخ عجب نیست

گر تاج مکلل بگذاری به سر گل

کی نرمی اندام تو در خواب ببیند

صد سال اگر خواب کند صورت مخمل

بی یار ز بس پشت به دیوار نشستم

چون صورت دیوار شدم نقش معطل

در گوشهٔ تنها که تو باشی و دو گوشت

خواهم که بگویم به تو ما قل و ما دل

خاک قدمش سود دهد درد سرم را

واقف نکشم درد سر سودن صندل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل
  2. شمارهٔ ۶۲۱از جنگ تو شدم من دل‌تنگ منفعل
  3. شمارهٔ ۶۲۲از بس به راه شوق تو شد بی‌قرار دل
  4. شمارهٔ ۶۲۳خواهم شود از پیچ و خم زلف رها دل
  5. شمارهٔ ۶۲۴از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم
  6. شمارهٔ ۶۲۵ز گلزار تمنا حسرت بسیار می‌آرم
  7. شمارهٔ ۶۲۶تا به آن سرو ناز دل بستم
  8. شمارهٔ ۶۲۷درد دلی به پیش تو اظهار می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.