پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

از تو در کون و مکان هنگامهٔ عشق است گرم

از زمین تا آسمان هنگامهٔ عشق است گرم

از فروغ طلعت یوسف ز کنهان تا به مصر

کاروان در کاروان هنگامهٔ عشق است گرم

از شرر تا اخگر از داغ تو در تاب و تب است

در دل خورد و کلان هنگامهٔ عشق است گرم

در گرفتاری و آزادی فغانم آتش است

از قفس تا آشیان هنگامهٔ عشق است گرم

برف پیری گرچه می‌بارد پی هم بر سرم

در دل من همچنان هنگامهٔ عشق است گرم

سرسری نتوان شمردن سوز ما را همچو شمع

تا به مغز استخوان هنگامهٔ عشق است گرم

سرد شد بازار قیس و کوه‌کن در کوه و دشت

در دیار ما همان هنگامهٔ عشق است گرم

همچو شمع افسردگی را در مزاجم راه مباد

کز من آتش به جان هنگامهٔ عشق است گرم

دیده گریان کرده از درد و دل بریان ز داغ

از تو پیدا و نهان هنگامهٔ عشق است گرم

در بهشت افتادم و سوز دلم تسکین نیافت

همچو دوزخ جاودان هنگامهٔ عشق است گرم

راست می‌گویم به عشق پیر واقف این سخن

کز تو امروز ای جوان هنگامهٔ عشق است گرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶تا به آن سرو ناز دل بستم
  2. شمارهٔ ۶۲۷درد دلی به پیش تو اظهار می‌کنم
  3. شمارهٔ ۶۲۸داغی ز تو یادگار دارم
  4. شمارهٔ ۶۲۹از چشم کینه‌جوی تو مشکل که جان برم
  5. شمارهٔ ۶۳۰تا سیم‌بری به هم رسانم
  6. شمارهٔ ۶۳۱دل را اگر به ناله‌کشیدن درآورم
  7. شمارهٔ ۶۳۲به نازی من آن خاک پا می‌فروشم
  8. شمارهٔ ۶۳۳تاب تیمار دل زار ندارم چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.