پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۲

به نازی من آن خاک پا می‌فروشم

که پنداری آب بقا می‌فروشم

چه پرسی ز بیع و شرای من و یار

جفا می‌خرم زو وفا می‌فروشم

که داند جز او قیمت خون دل را

به دست نگارین حنا می‌فروشم

مرا طرفه ذوقیست از زخم تیغت

کجا کی به مرهم بها می‌فروشم

کنم خاک پای تو سودا به صد ناز

تو گویی که من توتیا می‌فروشم

دلم راکه قمری و بلبل مزاجست

به آن سرو گلگون‌قبا می‌فروشم

ازان لب به دشنامی آن نیز نسیه

شب و روز نقد دعا می‌فروشم

دو کون ار دهی قیمت این رساله

من اوراق دل را کجا می‌فروشم

ز من آنکه جان می‌خریدی به بوسی

کجایی کجا خوش بیا می‌فروشم

ز سودا نیندیشم از عین واقف

دل و جان پی یک ادا می‌فروشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۴بساط گریه خواهد کرد طی چشم
  2. شمارهٔ ۶۳۵فتادم بر دل دل خانهٔ یار است می‌دانم
  3. شمارهٔ ۶۳۶دلم به زلف کسی مبتلاست من چه کنم
  4. شمارهٔ ۶۳۷یار ناپایدار را چه کنم
  5. شمارهٔ ۶۳۸گر رسم روزی به دلداری که می‌خواهد دلم
  6. شمارهٔ ۶۳۹هر دم از درد دگر می‌گریم
  7. شمارهٔ ۶۴۰نمی‌سازد هوای جز هوای خانهٔ خویشم
  8. شمارهٔ ۶۴۱آزرده ز کوی یار رفتم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.