پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۸

گر رسم روزی به دلداری که می‌خواهد دلم

وا کنم از گریه طوماری که می‌‌خواهد دلم

ابر کو تا گریهٔ زاری کنم از رشک او

ای خدا بفرست همکاری که می‌‌خواهد دلم

گر چو بلبل گوش بر حرف من اندازد گلی

سر کنم شوریده گفتاری که می‌‌خواهد دلم

گر فتد تاری به کف از زلف کافرکیش او

می‌توانم بست زناری که می‌‌خواهد دلم

خویش را واقف به دست او فروشم بنده‌وار

گر شود پیدا خریداری که می‌‌خواهد دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۰نمی‌سازد هوای جز هوای خانهٔ خویشم
  2. شمارهٔ ۶۴۱آزرده ز کوی یار رفتم
  3. شمارهٔ ۶۴۲نی به خواب آسوده گردد نی به بیداری دلم
  4. شمارهٔ ۶۴۳به حال من نپردازی چه ‌سازم
  5. شمارهٔ ۶۴۴به اشک شام و به آه سحر چه چاره کنم
  6. شمارهٔ ۶۴۵ز کوی او سفر کردیم و رفتیم
  7. شمارهٔ ۶۴۶منم آن خسته که از درد محابا نکنم
  8. شمارهٔ ۶۴۷چون تار ساز هر چند ما زار می‌نماییم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.