پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۴

به اشک شام و به آه سحر چه چاره کنم

دلست باعث این دردسر چه چاره کنم

ز گریه در غم دل ای که می‌کنی منعم

بگو به جوشش خون جگر چه چاره کنم

بسان آیینه وقف تو کرده‌ام خانه

گر از غرور نیایی ز در چه چاره کنم

ز دست آن مژه خون می‌شوم علاجی نیست

شکست در رگ جان نیشتر چه چاره کنم

ز گریه‌ام جگرخاره آب می‌گردد

نمی‌کند به دل او اثر چه چاره کنم

ز پا فتادم و او بر سرم نمی‌آید

وگرنه عمر من آمد به سر چه چاره کنم

مرا دماغ نماندست و طبع نازک او

شکایت ار نکنم مختصر چه چاره کنم

دگر ز عشق شدم خوار در وطن واقف

اگر سفر نگزینم دگر چه چاره کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۶منم آن خسته که از درد محابا نکنم
  2. شمارهٔ ۶۴۷چون تار ساز هر چند ما زار می‌نماییم
  3. شمارهٔ ۶۴۸تو را من باوفا دانسته بودم
  4. شمارهٔ ۶۴۹چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم
  5. شمارهٔ ۶۵۰احوال خراب می نویسم
  6. شمارهٔ ۶۵۱به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم
  7. شمارهٔ ۶۵۲بیا ای دلربا گرد تو گردم
  8. شمارهٔ ۶۵۳منت از خون دل شراب دهم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.