پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۸

تو را من باوفا دانسته بودم

غلط کردم خطا دانسته بودم

دلت دادم مسلمان‌زاده دیدم

نه کافر ماجرا دانسته بودم

گمان بردم که خواهی دوست‌بودن

چنین دشمن کجا دانسته بودم

به راهت پا ز سر کردم همان روز

که من سر را ز پا دانسته بودم

مرا در خانه یک دم نیست آرام

ره کویت چرا دانسته بودم

همان‌دم کش به کف شمشیر دیدم

سرم از تن جدا دانسته بودم

به کوی گل‌رخان آخر شدی خوار

من از اول دلا دانسته بودم

برفتم کورکورانه دران کوی

من آن را کربلا دانسته بودم

مگر بیگانه بودم آن دم از عقل

که او را آشنا دانسته بودم

جهازم را تباهی کردی ای عشق

تو را من ناخدا دانسته بودم

دلا سرگشته‌ام کردی درین دشت

تو را من رهنما دانسته بودم

گمانم در حقش باطل برآمد

چه‌ها دیدم چه‌ها دانسته بودم

سیه شد روزم از اقبال زلفت

منش بال هما دانسته بودم

تو واقف رند شاهد باز بودی

تو را من پارسا دانسته بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۰احوال خراب می نویسم
  2. شمارهٔ ۶۵۱به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم
  3. شمارهٔ ۶۵۲بیا ای دلربا گرد تو گردم
  4. شمارهٔ ۶۵۳منت از خون دل شراب دهم
  5. شمارهٔ ۶۵۴این دل گم‌گشته را در زلف خوبان یافتم
  6. شمارهٔ ۶۵۵دل سخت آن بی‌وفا را چه گویم
  7. شمارهٔ ۶۵۶دارم اگرچه دست به کاری که داشتم
  8. شمارهٔ ۶۵۷به آن سیمین‌بدن زر بگذرانم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.