پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۴

این دل گم‌گشته را در زلف خوبان یافتم

بعد عمری یافتم لیکن پریشان یافتم

دل ز درد عشق بریان دیده گریان یافتم

منت ایزد را که من این یافتم آن یافتم

خواب دیدم کز نهال عیش می‌چینم ثمر

چون شدم بیدار لخت دل به دامان یافتم

گشت تا چشم دلم روشن سواد معرفت

سرمه‌سان در هر سیاهی نور پنهان یافتم

تا شدم صاحب مذاق آن تلخی دشنام را

شیرهٔ جان یافتم شیرین‌تر از جان یافتم

بوسه‌ای زان لب گرفتم زخم دل را سود کرد

بخت را نازم که مرهم از نمکدان یافتم

لحظه‌ای در خواب رفتم از خیال آن مژه

تا شدم بیدار سوزن در گریبان یافتم

بی‌خبر بودم ز دل کردم چو در کارش نظر

در سر این قطرهٔ خون شور طوفان یافتم

سرزمینی از برای سجده می‌کردم طلب

شکر لله آستان شاه جیلان یافتم

وا شده دل کرد دنیا را به چشم من بهشت

تا شگفت این غنچه زندان را گلستان یافتم

از دل خوش گشته واقف عمرها کردم سراغ

اشک چندی عاقبت بر نوک مژگان یافتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۶دارم اگرچه دست به کاری که داشتم
  2. شمارهٔ ۶۵۷به آن سیمین‌بدن زر بگذرانم
  3. شمارهٔ ۶۵۸اشک را یافته‌ام پرده‌در خود چه کنم
  4. شمارهٔ ۶۵۹دل در خون طپیده‌ای دارم
  5. شمارهٔ ۶۶۰هر سحر یاد شما می‌کنم و می‌گریم
  6. شمارهٔ ۶۶۱آن قد دل پسند را نازم
  7. شمارهٔ ۶۶۲خواهم که یک شب گریه‌ای در پای دیوارش کنم
  8. شمارهٔ ۶۶۳گرچه ما از زمانه سوخته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.