پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۲

خواهم که یک شب گریه‌ای در پای دیوارش کنم

شوری به عالم افکنم از خواب بیدارش کنم

دولت اگر دستم دهد از دست اغیارش کشم

گر بخت یار من شود با خویشتن یارش کنم

گر دل مددکاری کند ور دیده‌ام یاری کند

چندان بگریم پیش او کز خویش بیزارش کنم

تا چند بینم در برم دل لاف مستوری زند

بیرون برم زین خانه و رسوای بازارش کنم

با این همه دلبستگی خواهم که از کویش روم

تا چند آزارم کند تا چند آزارش کنم

سودا به زلف عنبرین سود است می‌دانم یقین

سرمایهٔ دنیا و دین آن به که در کارش کنم

از بس که زلف کافرش از راه دینم برده است

گر سبحه در دستم فتد فی‌الحال زنارش کنم

از حال زار خود دگر نگذارم او را بی‌خبر

خفته است بیدارش کنم مست است هشیارش کنم

واقف ندارد آن پسر از شأن حسن خود خبر

آیینه بنمایم به او وز خود خبردارش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۴چنان مکن که ز کوی تو خوار برخیزم
  2. شمارهٔ ۶۶۵اشارت کن دل و جان می‌رسانم
  3. شمارهٔ ۶۶۶در آغاز محبت از جفای دلستان مردم
  4. شمارهٔ ۶۶۷اشک خونین‌جگری می‌خواهم
  5. شمارهٔ ۶۶۸شکوه‌ها از یار در دل می‌برم
  6. شمارهٔ ۶۶۹می‌توانم ز سر هر دو جهان برخیزم
  7. شمارهٔ ۶۷۰شب از دوریت سخت افسرده بودم
  8. شمارهٔ ۶۷۱زمین خدمتش گاهی که یابم یار می‌بوسم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.