پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۳

گرچه ما از زمانه سوخته‌ایم

قدری عاشقانه سوخته‌ایم

بلبلان ترانه سوخته‌ایم

پروبال آشیانه سوخته‌ایم

مزرعه ما چگونه سبز شود

همچو خال تو دانه سوخته‌ایم

سوخت پروانه در حضور چراغ

ما ازو غائبانه سوخته‌ایم

صحبتش در گرفته با اغیار

ما عبث در میانه سوخته‌ایم

شمع در صدر بزم می‌سوزد

ما بر آن آستانه سوخته‌ایم

ما به دل داغ نامرادی را

به مراد زمانه سوخته‌ایم

آتشی در من و دل افتاد است

هان خبرگیر تا نسوخته‌ایم

نیست همداغ ما کسی واقف

در محبت یگانه سوخته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۵اشارت کن دل و جان می‌رسانم
  2. شمارهٔ ۶۶۶در آغاز محبت از جفای دلستان مردم
  3. شمارهٔ ۶۶۷اشک خونین‌جگری می‌خواهم
  4. شمارهٔ ۶۶۸شکوه‌ها از یار در دل می‌برم
  5. شمارهٔ ۶۶۹می‌توانم ز سر هر دو جهان برخیزم
  6. شمارهٔ ۶۷۰شب از دوریت سخت افسرده بودم
  7. شمارهٔ ۶۷۱زمین خدمتش گاهی که یابم یار می‌بوسم
  8. شمارهٔ ۶۷۲وا ش زمانی ای بی‌ترحم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.