پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۶

در آغاز محبت از جفای دلستان مردم

وفاداری نکرده وای عمرم نوجوان مردم

اگر گل بر سر خاکم بریزی غنچه می‌گردد

ز بس دل تنگ از یاد دهان دلبران مردم

ز کس حرف پریشان‌حالی گلزار نشنیدم

هزاران شکر ایزد در قفس پیش از خزان مردم

به امیدی که سازد تازه بوی گل دماغم را

به گلگشت چمن رفتم ز شور بلبلان مردم

به جای گریه مردم را به حالم خنده می‌آمد

که بهر کسب شادی بی‌تو خوردم زغفران مردم

رفیقان گرم بگذشتند و من از داغ مهجوری

درین وادی چو آن آتش که ماند از کاروان مردم

شنیدم تا صفیر همنوایان در قفس واقف

ز محرومی من بی‌بال و پر در آشیان مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۸شکوه‌ها از یار در دل می‌برم
  2. شمارهٔ ۶۶۹می‌توانم ز سر هر دو جهان برخیزم
  3. شمارهٔ ۶۷۰شب از دوریت سخت افسرده بودم
  4. شمارهٔ ۶۷۱زمین خدمتش گاهی که یابم یار می‌بوسم
  5. شمارهٔ ۶۷۲وا ش زمانی ای بی‌ترحم
  6. شمارهٔ ۶۷۳چو خم به گوشهٔ میخانه نسبتی دارم
  7. شمارهٔ ۶۷۴غم هجران کشیدم و رفتم
  8. شمارهٔ ۶۷۵من با دل سخت تو در افتاد ندارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.