پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۸

اشک را یافته‌ام پرده‌در خود چه کنم

چه کنم آه به لخت جگر خود چه کنم

کرده امید رهایی ز دل من پرواز

گر نریزم به قفس بال و پر خود چه کنم

از حسد باد به کویت نبرد خاکم را

چون فرستم به تو یارب خبر خود چه کنم

گفتی از ناز که می‌سوز به داغم چون شمع

گر نه فرمان تو گیرم به سر خود خود چه کنم

گاه در زلف تو گه جانب سنبل نگرد

آه با چشم پریشان نظر خود چه کنم

سروکارم به دل سخت‌بتان افتاد است

نزنم سنگ خدایا به سر خود چه کنم

چارهٔ مردم غماز چه سازم واقف

سخت رسوا شدم از چشم تر خود چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۰هر سحر یاد شما می‌کنم و می‌گریم
  2. شمارهٔ ۶۶۱آن قد دل پسند را نازم
  3. شمارهٔ ۶۶۲خواهم که یک شب گریه‌ای در پای دیوارش کنم
  4. شمارهٔ ۶۶۳گرچه ما از زمانه سوخته‌ایم
  5. شمارهٔ ۶۶۴چنان مکن که ز کوی تو خوار برخیزم
  6. شمارهٔ ۶۶۵اشارت کن دل و جان می‌رسانم
  7. شمارهٔ ۶۶۶در آغاز محبت از جفای دلستان مردم
  8. شمارهٔ ۶۶۷اشک خونین‌جگری می‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.