پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۱

به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم

مرا آزاد کن قدر گرفتاری نمی‌دانم

مکن عیبم اگر از دیدنت در اضطراب افتم

که من پروانه‌ام ای شمع خودداری نمی‌دانم

اگر در شیشه داری خون دل ساقی به ساغر کن

که چون اهل هوس من رسم می‌خواری نمی‌دانم

برو ای همنشین گر خوابت آمد سر به بالین نه

که من چون شمع شب‌ها غیر بیداری نمی‌دانم

ز بیدادی نگفتم سخت‌پیکان تو را هرگز

به حمدالله که آیین دل‌آزاری نمی‌دانم

شتابان از بر من می‌رود آن شوخ و می‌گوید

که من عمرم ره و رسم وفاداری نمی‌دانم

میفکن بر دلم زنهار بار سرگرانی را

که من وحشی طبیعت ناز برداری نمی‌دانم

به بزم گل‌رخان عزت نمی‌یابد کسی واقف

تو از بهر چه آنجا می‌کشی خواری نمی‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۳منت از خون دل شراب دهم
  2. شمارهٔ ۶۵۴این دل گم‌گشته را در زلف خوبان یافتم
  3. شمارهٔ ۶۵۵دل سخت آن بی‌وفا را چه گویم
  4. شمارهٔ ۶۵۶دارم اگرچه دست به کاری که داشتم
  5. شمارهٔ ۶۵۷به آن سیمین‌بدن زر بگذرانم
  6. شمارهٔ ۶۵۸اشک را یافته‌ام پرده‌در خود چه کنم
  7. شمارهٔ ۶۵۹دل در خون طپیده‌ای دارم
  8. شمارهٔ ۶۶۰هر سحر یاد شما می‌کنم و می‌گریم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.