پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۹

چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم

هرجا به داغ حسرت جانانه سوختیم

امشب کز آتش غم جانانه سوختیم

آهی زدیم و بام و در خانه سوختیم

امشب چه حال بود که از یاد روی او

با شمع ساختیم و با پروانه سوختیم

در بزم من به یاد عزیزان گرم خون

از اختلاط شیشه و پیمانه سوختیم

تا کی نهیم داغ ز خامی به فرق خویش

ما از علاج این دل دیوانه سوختیم

روشن نشد به محرم و بیگانه سوز ما

ما خویش را به گوشهٔ ویرانه سوختیم

از ما مپرس حاصل افشاندن سرشک

در مزرع امید بسی دانه سوختیم

مردیم در حریم تو با داغ بی‌کسی

ای وای در وطن چه غریبانه سوختیم

همسایه چون به سوختن ما رضا نداد

رفتیم در محلهٔ بیگانه سوختیم

واقف مپرس حسرت ما را که چون حزین

«پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۱به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم
  2. شمارهٔ ۶۵۲بیا ای دلربا گرد تو گردم
  3. شمارهٔ ۶۵۳منت از خون دل شراب دهم
  4. شمارهٔ ۶۵۴این دل گم‌گشته را در زلف خوبان یافتم
  5. شمارهٔ ۶۵۵دل سخت آن بی‌وفا را چه گویم
  6. شمارهٔ ۶۵۶دارم اگرچه دست به کاری که داشتم
  7. شمارهٔ ۶۵۷به آن سیمین‌بدن زر بگذرانم
  8. شمارهٔ ۶۵۸اشک را یافته‌ام پرده‌در خود چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.