پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۷

چون تار ساز هر چند ما زار می‌نماییم

یک ره نوازشی کن بنگر چه خوش‌صداییم

تا از میان مردم در وضع خود جداییم

با درد آشناییم بیگانهٔ دواییم

طفلان سنگدل را یاران ز ما بگویید

تا کی تغافل از ما دیوانهٔ شماییم

با رنگ شادی و غم داریم طرفه ربطی

یک دست شیشه از خون یک دست در حناییم

ما را به ماتم و سور باشد خوش اختلاطی

با خنده قاه‌قاهیم با گریه های‌هاییم

آهنگ تازه‌ای عشق تعلیم کرد ما را

بلبل خموش گردد هرکه غزل‌سراییم

رفتی و در قفایت بر خاک ره نشستیم

برخاستن ندانیم گویی که نقش پاییم

با وصف تیره‌روزی چون خال بر رخ یار

ما هر کجا که رفتیم بسیار خوش نماییم

آن بوسه‌ها که دادی قرضاً به ما فقیران

گر زندگی وفا کرد یک یک ادا نماییم

با فوج بی‌نیازی بر قلب ما چه تازی

مشکن چنین دل ما سرلشکر دعاییم

ای هم‌نفس چه پرسی احوال ما که عمریست

همچو نی شکسته بی‌برگ و بی‌نواییم

صاحب بصیرتی کو تا قدر ما شناسد

ما خاک پای یاریم سرکوب توتیاییم

ای بخت بی‌حمیت چون کاسهٔ گدایان

ما را مبر به هر در جام جهان‌نماییم

واقف ز کوی خوبان ما را سفر چه امکان

هم بستهٔ وفاییم هم کشتهٔ جفاییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۹چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم
  2. شمارهٔ ۶۵۰احوال خراب می نویسم
  3. شمارهٔ ۶۵۱به زندان غمت جز ناله و زاری نمی‌دانم
  4. شمارهٔ ۶۵۲بیا ای دلربا گرد تو گردم
  5. شمارهٔ ۶۵۳منت از خون دل شراب دهم
  6. شمارهٔ ۶۵۴این دل گم‌گشته را در زلف خوبان یافتم
  7. شمارهٔ ۶۵۵دل سخت آن بی‌وفا را چه گویم
  8. شمارهٔ ۶۵۶دارم اگرچه دست به کاری که داشتم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.